شورت ویدئو ایجاد کردن
.
عبور از دنیا چون گذر از خواب کوتاهیست که در آن
لحظهای چشم میگشاییم و سپس باز به خوابی دیگر فرو میرویم.
در این گذرگاه، انسان بهسان قطرهای از اقیانوس عظیم هستی است که از سرچشمهاش جدا میشود و در پیچوتاب رودها به سوی مقصدی ناپیدا روان میگردد.
هر لحظه از این عبور، بهسان زنگ بیداریست که آدمی را به خود میآورد و او را از زنجیرهای دنیوی رهایی میبخشد.
در این سفر،
دنیا همانند سرابی است که حقیقتش در عمق جان و معنا نهفته است،
و تنها آنان که با چشم دل مینگرند،
میتوانند آن را درک کنند.
عبور از دنیا نه فراموشی،
که آگاهی از بیثباتی و گذرا بودن همه چیزهاست.
درک این حقیقت، آرامشی ژرف به دل میآورد و ما را به مقصدی فراتر از جهان مادی رهنمون میسازد،
جایی که روشنایی جاودان بر تاریکیهای فانی چیره میشود.
و اینچنین است که آدمی در این عبور،
خود را مییابد؛
نه در زرقوبرق دنیا،
بلکه در سکوت عمیق درون خویش،
جایی که حقیقتی بس عظیمتر از هر آنچه دیدهایم و شنیدهایم، انتظارمان را میکشد.
ارادتمند
امیر مهرداد خسروی
ذهن خوشبخت،
فراتر از زنجیرهای ظاهری است؛
گوهری است که در عمق وجود انسان میدرخشد،
نه در زرقوبرق مادی یا ژستهای توخالی.
ذهنی که خوشبختی را در برند، مقام یا نمایشهای بیرونی خلاصه میکند، چونان پرندهای است که در قفس توهم گرفتار است؛
پروازی نمیکند و آزادی را نمیشناسد.
خوشبختی،
آینهای درون است که تنها با صداقت قلب و آرامش روح شفاف میشود، نه با هیاهوی دنیا.
ذهنی که این حقیقت را دریابد، در سکوتی بیپایان، نغمه خوش زندگی را میشنود.
ارادتمند
امیر مهرداد خسروی
جان، گوهر ناب هستی است که در آرامش و تعالی انسان نقشی اساسی دارد. مولانا در این بیت زیبا به حقیقتی ژرف اشاره میکند:
"پس بزرگان این نگفتند از گزاف
جسم پاکان عین جان افتاد صاف"
او بر این باور است که جانِ انسانهای پاک همچون آیینهای صاف و بیغل و غش است که بازتابی از نور حقیقت و آرامش را در خود جای داده است.
توجه به جان، نه تنها موجب درک عمیقتر از معنای زندگی میشود، بلکه آرامشی زلال و ناب به همراه میآورد.
آرامش حقیقی زمانی به دست میآید که انسان، از سطح ظاهر به عمق جان خویش سفر کند و این گوهر ناب را به یاد آورد؛ چرا که جان، سرچشمه عشق و آگاهی است و هر تلاشی برای صافتر ساختن این آیینه، دریچهای تازه به سوی حقیقت میگشاید.
ارادتمند
امیر مهرداد خسروی
اوج بگیر، برای دیدن، نه دیده شدن
آرامش درون را نه در هیاهوی تحسینها مییابی، نه در چشمهای خیرهی دیگران.
آرامش، آن پرندهی سپید و سبکبال، در دل آسمانی پرواز میکند که وسعتش را خودت میسازی، جایی که بادهای خودنمایی را خاموش کردهای و تنها با جریان لطیف حقیقت همراه شدهای.
اوج گرفتن را بیاموز، اما نه برای آنکه دیگران تو را ببینند، بلکه برای آنکه تو خود، بهتر ببینی. وقتی از سطح زمین و هیاهوی روزمرگی فاصله میگیری، چشمهایت وسعت پیدا میکنند، جزئیات نادیده را کشف میکنی، رنگها را زلالتر میبینی و حقیقت را شفافتر لمس میکنی.
پرواز کن، اما سبک. بار قضاوتهای دیگران را از دوشت بینداز. پرواز کن، اما آرام. به سوی آسمانی که در آن، نه نیاز به فریاد است و نه عطشِ تأیید. فقط تویی، و جهانی که در آن، دیدن حقیقت از دیده شدن، ارزشمندتر است.
در دل آسمان بیکران، پرندهای که اوج میگیرد، نه برای آن است که دیده شود، بلکه برای آن است که گسترهی زمین را بهتر ببیند. هر چه بالاتر رود، افقهای تازهتری پیش چشمانش گشوده میشود، دریاها ژرفتر، کوهها باصلابتتر و جادهها پرمعناتر به نظر میآیند. او دیگر در بند شاخهای نیست که باد بلرزاندش یا سنگی که سد راهش شود؛ آزادیاش در پرواز است، در رهایی از قید نگاه دیگران.
آرامش درون نیز چنین است؛ وقتی برای دیده شدن اوج بگیری، پروازت لرزان و مقصدت نامعلوم خواهد بود. اما اگر برای بهتر دیدن، برای درک عمیقتر، برای کشف حقیقت پر بگشایی، آنگاه آسمان درونت صاف و بیکران خواهد شد. در آن اوج، سکوتی شیرین در جانت مینشیند، و دیگر نیازی به تأیید کسی نخواهی داشت، چرا که خودت را، هستی را و زیبایی ناب را با چشم دل دیدهای.
پس پرواز کن، اما نه برای آنکه چشمی تو را ببیند، بلکه برای آنکه تو چشمانت را به حقیقت جهان بگشایی.


