شورت ویدئو ایجاد کردن
خیلی وقتا تا درآمد یک نفر توی خارج رو میشنویم بلافاصله ضربش میکنیم به تومن و بعد میگیم: عجب عشق و حالی میشد کرد اگه ماهم همچین درآمدی رو توی ایران داشتیم. در صورتی که این مقایسه اشتباهیه، در کشورهایی مثل آمریکا درآمدها بالاست چون هزینه ها بالاست و در کشورهایی مثل ایران درآمدها پایینه چون هزینه ها تا حدودی پایین تره و بعضی خرج ها هم میشه فاکتور گرفت (البته اوضاع ایران بخاطر وضعیت عدم ثبات قیمت ها و حتی برابری درآمد و قدرت خرید، ضعیف محسوب میشه اما این توضیحات درباره این مقایسه کاملا غلطه که خیلی تصور اشتباهی برای ما به وجود میاره)
جسم، این تن خاکی، لباسی است که روح را در بر گرفته است؛ لباسی از جنس فنا، که روزی فرسوده خواهد شد و از تن جان خواهد افتاد. اما روح، این گوهر تابناک، از ازل تا ابد جاری است، همچون نسیمی که در میان پردههای هستی میوزد.
آیا جامهی خاکی ما حقیقت ماست؟ یا آنکه در پس این پردهی جسمانی، حقیقتی نهفته است که از جنس نور و راز است؟
جسم، گرچه محدود و محصور است، اما روح در بیکرانگی معنا غوطهور است. تن، در زمین ریشه دارد، اما روح، آسمان را مینگرد و پرواز را آرزو میکند.
جسم، تنها امانتی است که برای مدتی کوتاه بر دوش داریم، و روزی، همانگونه که لباس کهنه را از تن فرو مینهیم، آن را نیز ترک خواهیم گفت. اما آنچه باقی میماند، حقیقت ماست؛ آن شعلهای که در تاریکی نمیمیرد، آن نغمهای که در سکوت محو نمیشود.
بیاییم این لباس را نه زنجیری بر پرواز روح، که بالی برای سیر در معرفت و عشق بدانیم. مبادا که آن را برای خویش بت سازیم، که جسم، گذرگاهی است و نه مقصد. و تنها آن لحظه که این جامه را رها کنیم، خواهیم دانست که ما نه از خاک، که از نوریم.
آری
جسم، جامهای است که روح بر تن دارد، ردایی که از خاک برآمده و به خاک بازمیگردد. روح اما، مسافری است از دیاری دیگر، از جنس نور و بیکرانگی. همانگونه که جامه، نه حقیقت آدمی، که پوششی بر اوست، جسم نیز سایهای است که حقیقت ما را در خویش پنهان میدارد.
چه بسا جامهای فاخر بر تنی فرسوده و رنجور، و چه بسیار لباسی کهنه بر دلی آکنده از عشق و روشنی. جسم، هرچه باشد، در نهایت از هم خواهد گسست، اما آنچه باقی میماند، آن نوری است که از پس این جامهی خاکی سر برمیآورد.
پس مبادا که فریب این لباس فانی را بخوریم و حقیقت خویش را در آیینهی آن بجوییم. ما نه تن، که روحی سرگشتهایم در جستجوی بازگشت به سرچشمهی خویش. جسم را گرامی بداریم، اما آن را با حقیقت خویش یکی مپنداریم، که این جامه روزی از تن فرو خواهد افتاد و آنگاه تنها آنچه از جنس بیکرانی است، به جای خواهد ماند.
نوشته ای از دکتر امیر مهرداد خسروی
.
این آتشی که با خود به دنبال میکشی،
چیزی جز شعلههای زهرآگینی نیست
که از مال حرام برآمده است.
آتشی است که در اعماق جان تو
ریشه دوانده
و در هر قدمی که برمیداری،
زبانههایش بلندتر میشود.
شاید در آغاز،
جرقهای ناچیز به نظر برسد،
اما این جرقهی نابودگر،
از همان لحظهای که از مال ناپاک تغذیه کرد،
سرنوشت ویرانی را برایت رقم زده است.
این آتش،
نه تنها زندگیات را به تلی از خاکستر بدل میکند،
بلکه روح تو را نیز در دام خود اسیر میسازد.
هر لحظه از وجودت را میسوزاند
و هیچ پناهی برایت باقی نمیگذارد.
همانگونه که مال حرام،
آرامش و خوشبختی را از دل و جان تو میرباید،
این آتش نیز،
هر چه بیشتر تغذیه میشود،
ویرانی بیشتری را برایت به ارمغان میآورد.
بدان که هر ذره از این آتش،
از مال ناپاکی است که
به ناحق به دست آوردهای.
اکنون این شعلهها،
گواه خیانتی است که به خود کردهای
و روز به روز،
بیشتر در این آتش میسوزی
تا سرانجام تمام هستیات را در کام خود فرو ببرد.
چشمهایت را باز کن
حال زندگی ات را ببین !
فرزندت ، همسرت و خانه نا آرامت !
بیراهه نرو
ریشه این همه ویرانی حال زندگی ات را
در همان حرامها و رشوه ها و عفونت های لقمه ات
جستجو کن !
برخیز و آتش را خاموش کن
فردا دیر است !
ارادتمند
امیر مهرداد خسروی
.
عبور از دنیا چون گذر از خواب کوتاهیست که در آن
لحظهای چشم میگشاییم و سپس باز به خوابی دیگر فرو میرویم.
در این گذرگاه، انسان بهسان قطرهای از اقیانوس عظیم هستی است که از سرچشمهاش جدا میشود و در پیچوتاب رودها به سوی مقصدی ناپیدا روان میگردد.
هر لحظه از این عبور، بهسان زنگ بیداریست که آدمی را به خود میآورد و او را از زنجیرهای دنیوی رهایی میبخشد.
در این سفر،
دنیا همانند سرابی است که حقیقتش در عمق جان و معنا نهفته است،
و تنها آنان که با چشم دل مینگرند،
میتوانند آن را درک کنند.
عبور از دنیا نه فراموشی،
که آگاهی از بیثباتی و گذرا بودن همه چیزهاست.
درک این حقیقت، آرامشی ژرف به دل میآورد و ما را به مقصدی فراتر از جهان مادی رهنمون میسازد،
جایی که روشنایی جاودان بر تاریکیهای فانی چیره میشود.
و اینچنین است که آدمی در این عبور،
خود را مییابد؛
نه در زرقوبرق دنیا،
بلکه در سکوت عمیق درون خویش،
جایی که حقیقتی بس عظیمتر از هر آنچه دیدهایم و شنیدهایم، انتظارمان را میکشد.
ارادتمند
امیر مهرداد خسروی



