شورت ویدئو ایجاد کردن

⁣به همسرم شک دارم؛ چیکار کنم !؟

Exirtv

0

0

9

⁣دنیا، همچون کتابی پیچیده و در عین حال منظم است که هر ورق آن با قوانینی مشخص و بی‌چون‌و‌چرا نوشته شده است. این قوانین، به‌سان ریسمان‌هایی نامرئی اما قدرتمند، تمام عناصر هستی را به یکدیگر پیوند داده و هر پدیده‌ای، چه کوچک و چه بزرگ، در چارچوب این اصول قرار می‌گیرد. از گردش ستارگان در کهکشان تا رویش یک دانه در دل خاک، همگی پیرو این نظم حیرت‌انگیز هستند.

انسان‌ها نیز بخشی از این جهان منظم‌اند، اما تفاوتی اساسی با دیگر موجودات دارند؛ آنان قادرند بیاموزند، درک کنند و به آگاهی برسند. در این میان، انسان‌هایی موفق خواهند بود که بتوانند خود را با این نظم هماهنگ سازند و قوانین نانوشته زندگی را بیاموزند. این قوانین، نه تنها در فیزیک و طبیعت، بلکه در روان و روابط اجتماعی نیز جاری است.

آموختن قانون زندگی به معنای فهم عمیق‌تر از جایگاه خود در این جهان است؛ یعنی شناخت زمان و مکان، پذیرش مسئولیت‌ها و درک درست از ارتباطات. آنان که این قانون را نادیده می‌گیرند، همچون کسی هستند که در تاریکی بی‌انتها قدم برمی‌دارند، بدون آنکه جهت و مقصدی داشته باشند. اما آن‌ها که این دانش را کسب می‌کنند، با هر گام، روشنایی بیشتری در مسیر زندگی‌شان می‌یابند و موفقیت‌های بزرگ را در آغوش می‌گیرند.

در نهایت، دنیا همواره به کسانی لبخند می‌زند که قوانین آن را با فروتنی و آگاهی می‌پذیرند و در این مسیر، نه تنها به کامیابی فردی می‌رسند، بلکه سهمی در زیبایی و نظم بیشتر این جهان دارند.

ارادتمند
امیر مهرداد خسروی

Exirtv

0

0

17

لذت با کم ترین امکانات برای کودکان را به آنها ببخشیم
دنیای کودکانه زیباست

خانواده متعادل

0

0

23

قدرتمند و جالب

روانشناسی

0

0

10

⁣.
انسان‌ها
تا زمانی که در کنار یکدیگر هستند،
اغلب در خروش روزمرگی‌ها و هیاهوی زندگی گم می‌شوند.

حضور یکدیگر را چون هوای تازه،
بی‌هیچ توجهی از سر می‌گذرانند،

گویی که همیشه در دسترس است
و هرگز نمی‌گریزد.

اما هنگامی که سایه‌ی جدایی بر دل‌ها می‌افتد
و بوی هجران در هوا می‌پیچد،
تازه چشم‌ها به حقیقت گشوده می‌شوند.

آن زمان است که هر لحظه‌ی با هم بودن،
هر نگاه،
هر لبخند
و هر کلمه‌ای که رد و بدل شده،
به مثابه گوهری گران‌بها در قلب‌ها می‌نشیند.

انسان‌ها در لحظه‌ی فراق،
معنای واقعی حضور را درمی‌یابند؛

آنجا که سکوت،
جای خالی دیگری را فریاد می‌زند
و دل، در تمنای دوباره بودن با یار،
در آتش می‌سوزد.

آری، ارزش با هم بودن را در زمانی می‌فهمیم
که از دستش داده‌ایم
و دل در آغوش تنهایی به تپش می‌افتد.

ما آدمها ، موجودات عجیبی هستیم !

و قلیل من عبادی الشکور ...
و چه کم اند بندگان شاکر من ...

ارادتمند

امیر مهرداد خسروی

Exirtv

0

0

15

⁣در گذشته‌های دور زندگی ،
روزگاری بود که زندگی ساده‌تر و آرام‌تر می گذشت .

کوچه‌ها پر از صدای خنده کودکان و زمزمه‌های دلنشین پیران بود.

خانه‌ها با دیوارهای کاه‌گلی
و حیاط‌های بزرگ پر از درختان پرثمر،
مکانی برای گردهمایی و مهربانی آدمها بود.

مردم، با دلی پاک و دست‌هایی خالی از تکنولوژی‌های امروزی،
در کنار هم زیستند،
و ارزش‌های انسانی نیز در بالاترین مقام قرار داشت.

شب‌ها،
زیر نور ماه و ستارگان،
داستان‌های قدیمی و افسانه‌ها نقل می‌شد
و صدای آرامش‌بخش آب در جویبارها روح را نوازش می‌داد.

آن روزگار ، دل‌ها به یکدیگر نزدیک‌تر بود
و زندگی، با تمام سادگی‌اش،
بوی صفا و مهر می‌داد.

آنچه در آن روزهای خوب بود،
بوی عطر گل‌های یاس می داد و در حیاط‌های قدیمی ، صدای نسیم در میان شاخه‌های درختان،
دلبری بود که دل‌ها را به هم پیوند می‌داد و از یاد ها را به عشق می نشاند .

هر لحظه از آن روزگار،
شعری بود که با مهر و دوستی نوشته شده بود

و اینگونه بود که در دل تاریخ جاودانه ماند.

ارادتمند
امیر مهرداد خسروی

Exirtv

0

0

17