شورت ویدئو ایجاد کردن
این ویدیو در حال پردازش است، لطفاً چند دقیقه دیگر برگردید
خداوند اینگونه با ما حرف می زند
خوب بشنوید !
او اینک با صبحگاهی دیگر با ما سخن می گوید
کلام او ، تنها سخنی است که با نگاه دل ، شنیده می شود !
با همان سپیدهدم که از پس کوهها سر بر میآورد،
با آسمان و رنگهای طلایی و صورتی که در هم میآمیزد
و نغمهای آرامی که از طبیعت به گوش جان میرسد.
درختان با شاخههای خیس از شبنم،
به آرامی در نسبم صبحگاهی میرقصند
و پرندگان، مانند نوازندگانی ماهر، ن
غمههای دلنشین خود را بر بالای شاخهها میخوانند.
صدای موسیقی طبیعت،
هماهنگ با ضربان قلب زمین،
فضایی از آرامش و عشق را در دلها میآفریند.
صدای شرشر آب از جویبارهای کوهستانی،
مانند زخمهای نرم بر تارهای دل،
روح را به سفری آرام به زندگی دعوت میکند.
نسیم ملایم که در میان شاخ و برگ درختان سر میکشد،
همچون یک آهنگساز ماهر،
نتهای موزون و دلنشین خود را در گوش زمان میسراید.
و در این میان،
اولین نور خورشید که بر زمین میتابد،
همچون آغازی تازه بر صفحهای سفید
از یک روز نو،
زندگی را دوباره برای عاشق شدن
معنا میبخشد.
این موسیقی صبحگاهی،
که از دل طبیعت برمیخیزد،
همان صدای آرامشبخشی است که
روحهای خسته را به آرامش و امید دعوت میکند.
و این
طبیعت است که همچون یک سمفونی بیپایان،
هارمونیای از زندگی، امید و آرامش را
به گوشها میرساند.
کافیست تا
فقط با نگاه دل
صدای خدا را بشنویم !
ارادتمند
امیر مهرداد خسروی
🎥 دلبستگی اضطرابی معمولاً از جایی شروع میشه که کودک بارها احساس کرده «به اندازهی کافی دوستداشتنی یا امن نیست».
وقتی اون نیازهای هیجانیِ اولیه پاسخ داده نمیشن، ذهن کودک یاد میگیره که عشق یعنی نگرانی، یعنی تلاشِ بیپایان برای نگه داشتن دیگران.
در بزرگسالی، این الگو تبدیل میشه به رابطههایی پر از ترس از طرد شدن، وابستگی شدید یا نگرانی از دست دادن عشق.
اما خبر خوب اینه که مغز و دل ما قابلیت ترمیم دارن — همیشه.
تحقیقات نشون میدن با خودآگاهی هیجانی، درمان ارتباطی و تجربهی روابط ایمنتر
میتونیم دلبستگی اضطرابی رو بازآموزی کنیم.
یعنی یاد بگیریم آرامش و امنیت، از درون خودمون میاد، نه از تأیید مداوم دیگران.
✨ درمان دلبستگی اضطرابی یعنی بازگشت به خانهی درونت —
جایی که خودت پناهِ امن خودت میشی،
و عشق رو بدون ترس تجربه میکنی.
.
نگاهها
دروازههایی هستند که
به دنیایی از احساسات و افکار گشوده میشوند؛
دنیایی که در سکوت خویش،
پر از نجواهای نشنیده و داستانهای ناگفته است.
هر نگاه، جملهای ناتمام از کتابی نانوشته است؛
و هر پلک زدن،
ورق خوردن صفحهای از آن کتاب.
در پسِ چشمانِ خاموش، گفتگوهایی جریان دارد
که با هیچ زبانی نمیتوان به آنها معنا بخشید.
این نگاهها، بار سنگینی از حرفهای نهان را با خود حمل میکنند؛
گاه سخنی از عشق،
گاه نجوایی از غم،
و گاه افشایی از امیدی پنهان.
هر نگاه،
پنجرهای است که به روح انسان گشوده میشود،
و در آن لحظات کوتاه،
هزاران واژهی ناگفته
به جان مخاطب رسوخ میکند.
آری،
نگاهها شاید در سکوت غرق باشند،
اما در دل خود دنیایی از گفتگوهای نشنیده
و سخنان ناگفته را جای دادهاند؛
کافیست تا چشمها به یکدیگر گره بخورند
تا از عمقِ این دریای خاموش،
گوهرهایی بیپایان از احساسات را دریابی.
ارادتمند
امیر مهرداد خسروی


