شورت ویدئو ایجاد کردن
این ویدیو در حال پردازش است، لطفاً چند دقیقه دیگر برگردید
حرکت دوچرخه به همراه نوپا (درون آغوشی یا پارچه ای کودک را محکم کنید برای کودکان بزرگتر می توان آنها را بدون پارچه یا آغوشی قرار داد تا تمرینی برای حفظ تعادل کودک باشد)
حرکت قیچی باعث تقویت ماهیچه های کف لگن و ماهیچه های عرضی ومورب شکم که در اثر بارداری وزایمان تضعیف شده اند.
از حرکات مفید بعد از زایمان به ویژه سزارین
ظاهر گرایی ، تجملات و چشم و همچشمی روح و روان انسان را خسته می کند .
زندگی، همچون جویباری است که اگر به آرامی جاری شود، از زیباییهای راه لذت میبریم و الا با اینهمه دویدنهای پر زرق و برق فقط خستگی را نصیب خود می کنیم .
واقعیت این است که هر چه سادهتر زندگی کنیم، بیشتر از این مسیر بهرهمند میشویم.
در دنیایی که هر روز به تجملات و چشم و همچشمیها آلوده میشود، روح انسان از سنگینی این توقعات خسته و فرسوده میگردد.
این رقابتهای بیپایان و تلاش برای نمایش ظواهر، مانند گرد و غباری است که دیدگان ما را از دیدن زیباییهای واقعی زندگی و جاده ای که می رویم بازمیدارد.
زندگی نباید به میدان مسابقهای تبدیل شود که در آن هر کس برای نشان دادن قدرت و ثروت خود، از دیگران پیشی بگیرد.
باید بیاموزیم که آرامش در سادگی است و آرامش واقعی زمانی حاصل میشود که دل به زرق و برقهای بیارزش نبندیم.
هر چه سبکتر زندگی کنیم، آزادی بیشتری برای پرواز روحمان داریم. همانگونه که پرندهای سبکبال بر فراز آسمان بیپایان پرواز میکند، ما نیز میتوانیم با دل کندن از تجملات، به سوی افقی روشنتر و آرامتر حرکت کنیم.
پس بیاییم زندگی را ساده بگیریم، از کوچکترین لحظات لذت ببریم و اجازه دهیم که روحمان در این سادگی نفس بکشد.
جان، گوهر ناب هستی است که در آرامش و تعالی انسان نقشی اساسی دارد. مولانا در این بیت زیبا به حقیقتی ژرف اشاره میکند:
"پس بزرگان این نگفتند از گزاف
جسم پاکان عین جان افتاد صاف"
او بر این باور است که جانِ انسانهای پاک همچون آیینهای صاف و بیغل و غش است که بازتابی از نور حقیقت و آرامش را در خود جای داده است.
توجه به جان، نه تنها موجب درک عمیقتر از معنای زندگی میشود، بلکه آرامشی زلال و ناب به همراه میآورد.
آرامش حقیقی زمانی به دست میآید که انسان، از سطح ظاهر به عمق جان خویش سفر کند و این گوهر ناب را به یاد آورد؛ چرا که جان، سرچشمه عشق و آگاهی است و هر تلاشی برای صافتر ساختن این آیینه، دریچهای تازه به سوی حقیقت میگشاید.
ارادتمند
امیر مهرداد خسروی
جسم، این تن خاکی، لباسی است که روح را در بر گرفته است؛ لباسی از جنس فنا، که روزی فرسوده خواهد شد و از تن جان خواهد افتاد. اما روح، این گوهر تابناک، از ازل تا ابد جاری است، همچون نسیمی که در میان پردههای هستی میوزد.
آیا جامهی خاکی ما حقیقت ماست؟ یا آنکه در پس این پردهی جسمانی، حقیقتی نهفته است که از جنس نور و راز است؟
جسم، گرچه محدود و محصور است، اما روح در بیکرانگی معنا غوطهور است. تن، در زمین ریشه دارد، اما روح، آسمان را مینگرد و پرواز را آرزو میکند.
جسم، تنها امانتی است که برای مدتی کوتاه بر دوش داریم، و روزی، همانگونه که لباس کهنه را از تن فرو مینهیم، آن را نیز ترک خواهیم گفت. اما آنچه باقی میماند، حقیقت ماست؛ آن شعلهای که در تاریکی نمیمیرد، آن نغمهای که در سکوت محو نمیشود.
بیاییم این لباس را نه زنجیری بر پرواز روح، که بالی برای سیر در معرفت و عشق بدانیم. مبادا که آن را برای خویش بت سازیم، که جسم، گذرگاهی است و نه مقصد. و تنها آن لحظه که این جامه را رها کنیم، خواهیم دانست که ما نه از خاک، که از نوریم.
آری
جسم، جامهای است که روح بر تن دارد، ردایی که از خاک برآمده و به خاک بازمیگردد. روح اما، مسافری است از دیاری دیگر، از جنس نور و بیکرانگی. همانگونه که جامه، نه حقیقت آدمی، که پوششی بر اوست، جسم نیز سایهای است که حقیقت ما را در خویش پنهان میدارد.
چه بسا جامهای فاخر بر تنی فرسوده و رنجور، و چه بسیار لباسی کهنه بر دلی آکنده از عشق و روشنی. جسم، هرچه باشد، در نهایت از هم خواهد گسست، اما آنچه باقی میماند، آن نوری است که از پس این جامهی خاکی سر برمیآورد.
پس مبادا که فریب این لباس فانی را بخوریم و حقیقت خویش را در آیینهی آن بجوییم. ما نه تن، که روحی سرگشتهایم در جستجوی بازگشت به سرچشمهی خویش. جسم را گرامی بداریم، اما آن را با حقیقت خویش یکی مپنداریم، که این جامه روزی از تن فرو خواهد افتاد و آنگاه تنها آنچه از جنس بیکرانی است، به جای خواهد ماند.
نوشته ای از دکتر امیر مهرداد خسروی



