شورت ویدئو ایجاد کردن
.
انسانها
تا زمانی که در کنار یکدیگر هستند،
اغلب در خروش روزمرگیها و هیاهوی زندگی گم میشوند.
حضور یکدیگر را چون هوای تازه،
بیهیچ توجهی از سر میگذرانند،
گویی که همیشه در دسترس است
و هرگز نمیگریزد.
اما هنگامی که سایهی جدایی بر دلها میافتد
و بوی هجران در هوا میپیچد،
تازه چشمها به حقیقت گشوده میشوند.
آن زمان است که هر لحظهی با هم بودن،
هر نگاه،
هر لبخند
و هر کلمهای که رد و بدل شده،
به مثابه گوهری گرانبها در قلبها مینشیند.
انسانها در لحظهی فراق،
معنای واقعی حضور را درمییابند؛
آنجا که سکوت،
جای خالی دیگری را فریاد میزند
و دل، در تمنای دوباره بودن با یار،
در آتش میسوزد.
آری، ارزش با هم بودن را در زمانی میفهمیم
که از دستش دادهایم
و دل در آغوش تنهایی به تپش میافتد.
ما آدمها ، موجودات عجیبی هستیم !
و قلیل من عبادی الشکور ...
و چه کم اند بندگان شاکر من ...
ارادتمند
امیر مهرداد خسروی
مرگ، پایانی است که جهان در سکوت فرو میبرد؛ لحظهای که زمان از حرکت بازمیایستد و همه چیز در سایهای از فراموشی محو میشود. مرگ پایان نیست، بلکه آغاز بیپایانی است که در تاریکی مطلق میدرخشد. روزگار به آرامی از جهان رخت برمیبندد، زمین و آسمان در یکدیگر ادغام میشوند، و سکوت، تنها صدایی است که میماند.
انگار که جهان هزاران سال در خوابی عمیق فرو میرود؛ در این خواب سنگین، هیچ رویایی نیست و هیچ خاطرهای باقی نمیماند. کوهها فرو میریزند، دریاها خشک میشوند و بادهای سرد، گویی نفسهای آخر طبیعتاند که به سکوت ابدی بدل میشوند. همه چیز پایان یافته است و جهان در آرامشی عمیق، بیپایان غرق میشود.
مرگ پایان دنیاست، اما در این پایان، رازهای جاودان نهفته است؛ گویی که هر ذرهای از جهان به یک نقطهٔ بیکران پیوسته است. این پایان، تنها یک مرحله در مسیر بینهایت است، جایی که هیچ چشمی توان دیدن آن را ندارد و هیچ فکری به آن دست نمییابد. مرگ، پردهای است که از این جهان برمیخیزد تا چهرهٔ اسرارآمیز جهان دیگر را آشکار کند.


