شورت ویدئو ایجاد کردن

⁣ذهن خوشبخت،
فراتر از زنجیرهای ظاهری است؛

گوهری است که در عمق وجود انسان می‌درخشد،
نه در زرق‌وبرق مادی یا ژست‌های توخالی.

ذهنی که خوشبختی را در برند، مقام یا نمایش‌های بیرونی خلاصه می‌کند، چونان پرنده‌ای است که در قفس توهم گرفتار است؛
پروازی نمی‌کند و آزادی را نمی‌شناسد.

خوشبختی،
آینه‌ای درون است که تنها با صداقت قلب و آرامش روح شفاف می‌شود، نه با هیاهوی دنیا.

ذهنی که این حقیقت را دریابد، در سکوتی بی‌پایان، نغمه خوش زندگی را می‌شنود.

ارادتمند
امیر مهرداد خسروی

Exirtv

0

0

20

⁣زوج‌هایی که واقعا برای هم ساخته شدن، نشانه‌های خاصی دارن.

روانشناسی

0

0

35

سلام بر امام رئوف

ایمانا تی وی

0

0

18

⁣جان، گوهر ناب هستی است که در آرامش و تعالی انسان نقشی اساسی دارد. مولانا در این بیت زیبا به حقیقتی ژرف اشاره می‌کند:

"پس بزرگان این نگفتند از گزاف
جسم پاکان عین جان افتاد صاف"

او بر این باور است که جانِ انسان‌های پاک همچون آیینه‌ای صاف و بی‌غل و غش است که بازتابی از نور حقیقت و آرامش را در خود جای داده است.

توجه به جان، نه تنها موجب درک عمیق‌تر از معنای زندگی می‌شود، بلکه آرامشی زلال و ناب به همراه می‌آورد.

آرامش حقیقی زمانی به دست می‌آید که انسان، از سطح ظاهر به عمق جان خویش سفر کند و این گوهر ناب را به یاد آورد؛ چرا که جان، سرچشمه عشق و آگاهی است و هر تلاشی برای صاف‌تر ساختن این آیینه، دریچه‌ای تازه به سوی حقیقت می‌گشاید.

ارادتمند
امیر مهرداد خسروی

Exirtv

0

0

20

قدرتمند و جالب

روانشناسی

0

0

12

جسم، این تن خاکی، لباسی است که روح را در بر گرفته است؛ لباسی از جنس فنا، که روزی فرسوده خواهد شد و از تن جان خواهد افتاد. اما روح، این گوهر تابناک، از ازل تا ابد جاری است، همچون نسیمی که در میان پرده‌های هستی می‌وزد.

آیا جامه‌ی خاکی ما حقیقت ماست؟ یا آنکه در پس این پرده‌ی جسمانی، حقیقتی نهفته است که از جنس نور و راز است؟

جسم، گرچه محدود و محصور است، اما روح در بی‌کرانگی معنا غوطه‌ور است. تن، در زمین ریشه دارد، اما روح، آسمان را می‌نگرد و پرواز را آرزو می‌کند.

جسم، تنها امانتی است که برای مدتی کوتاه بر دوش داریم، و روزی، همان‌گونه که لباس کهنه را از تن فرو می‌نهیم، آن را نیز ترک خواهیم گفت. اما آنچه باقی می‌ماند، حقیقت ماست؛ آن شعله‌ای که در تاریکی نمی‌میرد، آن نغمه‌ای که در سکوت محو نمی‌شود.

بیاییم این لباس را نه زنجیری بر پرواز روح، که بالی برای سیر در معرفت و عشق بدانیم. مبادا که آن را برای خویش بت سازیم، که جسم، گذرگاهی است و نه مقصد. و تنها آن لحظه که این جامه را رها کنیم، خواهیم دانست که ما نه از خاک، که از نوریم.
آری
جسم، جامه‌ای است که روح بر تن دارد، ردایی که از خاک برآمده و به خاک بازمی‌گردد. روح اما، مسافری است از دیاری دیگر، از جنس نور و بی‌کرانگی. همان‌گونه که جامه، نه حقیقت آدمی، که پوششی بر اوست، جسم نیز سایه‌ای است که حقیقت ما را در خویش پنهان می‌دارد.

چه بسا جامه‌ای فاخر بر تنی فرسوده و رنجور، و چه بسیار لباسی کهنه بر دلی آکنده از عشق و روشنی. جسم، هرچه باشد، در نهایت از هم خواهد گسست، اما آنچه باقی می‌ماند، آن نوری است که از پس این جامه‌ی خاکی سر برمی‌آورد.

پس مبادا که فریب این لباس فانی را بخوریم و حقیقت خویش را در آیینه‌ی آن بجوییم. ما نه تن، که روحی سرگشته‌ایم در جستجوی بازگشت به سرچشمه‌ی خویش. جسم را گرامی بداریم، اما آن را با حقیقت خویش یکی مپنداریم، که این جامه روزی از تن فرو خواهد افتاد و آن‌گاه تنها آنچه از جنس بیکرانی است، به جای خواهد ماند.

نوشته ای از دکتر امیر مهرداد خسروی

تلویزیون

0

0

24