شورت ویدئو ایجاد کردن

حتما تماشا کنید

Exirtv

0

0

12

⁣.
رهایی از خویشتن،
سفری‌ست که در آن به سوی بی‌کرانگی هستی گام می‌نهیم.

این سفر آغازش در دل تاریکی‌های وجودمان است،
جایی که باید از پیله‌ای که سال‌ها بافته‌ایم، آزاد شویم.
پیله‌ای که از جنس ترس‌ها، تردیدها، و دل‌بستگی‌هاست.

هر گام در این راه، ما را از خودمان دور می‌کند و به نوری نزدیک‌تر،

نوری که نه از آنِ ماست
و نه از دیگری.
این نور،
جوهر حقیقی ما را نمایان می‌سازد؛
جوهری که نه در شکل‌ها و نقش‌های بیرونی،
بلکه در اعماق وجودمان نهفته است.

در رهایی از خویشتن،
باید از تمام آنچه که می‌پنداشتیم هستیم، دل کند.
باید از نقش‌هایی که دیگران بر ما نهاده‌اند، عبور کرد
و در آینه‌ای بی‌نقاب به خویشتن نگریست.

این رهایی، ما را به نقطه‌ای می‌رساند که در آن،
خویشتن دیگر محدود به مرزهای جسم و ذهن نیست؛ بلکه در آغوش بی‌پایانی قرار می‌گیرد که همه چیز در آن محو می‌شود
و در عین حال، همه چیز را در بر می‌گیرد.
آنگاه است که در سکوتی عمیق،
با ذات حقیقی خود یکی می‌شویم و به این حقیقت پی می‌بریم که رهایی از خویشتن،
در واقع بازگشت به خویشتن است؛
خویشتنی که از هر قید و بندی رهاست.
و فقط به خداوند پیوند دارد .

ارادتمند
امیر مهرداد خسروی

Exirtv

0

0

11

جسم، این تن خاکی، لباسی است که روح را در بر گرفته است؛ لباسی از جنس فنا، که روزی فرسوده خواهد شد و از تن جان خواهد افتاد. اما روح، این گوهر تابناک، از ازل تا ابد جاری است، همچون نسیمی که در میان پرده‌های هستی می‌وزد.

آیا جامه‌ی خاکی ما حقیقت ماست؟ یا آنکه در پس این پرده‌ی جسمانی، حقیقتی نهفته است که از جنس نور و راز است؟

جسم، گرچه محدود و محصور است، اما روح در بی‌کرانگی معنا غوطه‌ور است. تن، در زمین ریشه دارد، اما روح، آسمان را می‌نگرد و پرواز را آرزو می‌کند.

جسم، تنها امانتی است که برای مدتی کوتاه بر دوش داریم، و روزی، همان‌گونه که لباس کهنه را از تن فرو می‌نهیم، آن را نیز ترک خواهیم گفت. اما آنچه باقی می‌ماند، حقیقت ماست؛ آن شعله‌ای که در تاریکی نمی‌میرد، آن نغمه‌ای که در سکوت محو نمی‌شود.

بیاییم این لباس را نه زنجیری بر پرواز روح، که بالی برای سیر در معرفت و عشق بدانیم. مبادا که آن را برای خویش بت سازیم، که جسم، گذرگاهی است و نه مقصد. و تنها آن لحظه که این جامه را رها کنیم، خواهیم دانست که ما نه از خاک، که از نوریم.
آری
جسم، جامه‌ای است که روح بر تن دارد، ردایی که از خاک برآمده و به خاک بازمی‌گردد. روح اما، مسافری است از دیاری دیگر، از جنس نور و بی‌کرانگی. همان‌گونه که جامه، نه حقیقت آدمی، که پوششی بر اوست، جسم نیز سایه‌ای است که حقیقت ما را در خویش پنهان می‌دارد.

چه بسا جامه‌ای فاخر بر تنی فرسوده و رنجور، و چه بسیار لباسی کهنه بر دلی آکنده از عشق و روشنی. جسم، هرچه باشد، در نهایت از هم خواهد گسست، اما آنچه باقی می‌ماند، آن نوری است که از پس این جامه‌ی خاکی سر برمی‌آورد.

پس مبادا که فریب این لباس فانی را بخوریم و حقیقت خویش را در آیینه‌ی آن بجوییم. ما نه تن، که روحی سرگشته‌ایم در جستجوی بازگشت به سرچشمه‌ی خویش. جسم را گرامی بداریم، اما آن را با حقیقت خویش یکی مپنداریم، که این جامه روزی از تن فرو خواهد افتاد و آن‌گاه تنها آنچه از جنس بیکرانی است، به جای خواهد ماند.

نوشته ای از دکتر امیر مهرداد خسروی

تلویزیون

0

0

12

⁣پیراشکی

این پیراشکی خوشمزه رو کافیه
یکبار امتحان کنی 😋

مواد لازم :
شکر ۳ ق غ🍚
روغن ۳-۲ ق غ
بیکینگ پودر ۱ ق غ
تخم مرغ ۱ عدد🥚
ماست ۵ ق غ🍚
کمی آرد🥡

#پیراشکی

آشپزی

0

0

20

دکتر امیر مهرداد خسروی

Exirtv

0

0

9

مهران غفوریان

روانشناسی

0

0

10